اللهم عجل لولیک الفرج
لطفا برای سلامتی و ظهور امام زمان (عج) صلوات بفرستید.

    دانلود رمان خان هوس باز فصل اول دوم

    دانلود رمان خان هوس

    رمان خان هوس باز یک رمان بسیار زیباست که هم اکنون نیز در حال تایپ است. شما میتوانید رمان خان هوس باز را از مجله اینترنتی هیلتن دانلود کنید. جهت دانلود رمان با فرمت pdf برای گوشی های اندروید، آیفون، کامپیوتر و لپ تاپ به ادامه مطلب بروید.

    خلاصه و دانلود رمان خان هوس باز

    رمان در رابطه با دختری به نام گلناز است. خانواده‌ی گلناز برای افراخان کار میکنند اما از شانس بدشان آن سال تمام محصولات در آتش سوزی میسوزند. افراخان نیز برای جبران خسرات درخواست میکند تا…

    بخش هایی از متن رمان خان هوس باز

    «گلناز»
    گوشه ی اتاق کز کرده بودم.
    مامان، مدام اشک می ریخت و توی سرش می زد.
    این دیگه چه مصیبتی بود؟ خانواده ی کوچیک ما چطور می تونست این بدبختی بزرگ رو تحمل کنه؟
    گلنار، رو بهم کرد و همونطور که چونه اش از بغض می لرزید گفت:
    -آبجی جان، حالا چی میشه؟
    حتی اون هم متوجه شده بود که قراره یه اتاق بد برامون بیوفته.
    چه می دونم؛ شاید افراخان، به خاطر اینکه محصولات امسالش آتیش گرفته بود، به سلابه می کشیدمون.
    یا شاید…
    تقصیر بابا که نبود! بود؟
    از جام بلند شدم و از خونه بیرون رفتم. تحمل فضای سنگین خونه خیلی برام سخت بود.
    کاش هیچ وقت رعیت نبودیم، یا حداقل سر زمین های افراخان کار نمی کردیم.
    همونطور که راه می رفتم، پاهام رو محکم روی زمین می کوبیدم و بی توجه به گل هایی که به دامنم می پاشید بلند بلند با خودم حرف می زدم:
    -افراخان، افراخان. مرتیکه ی نمک به حروم. خدا خوب تو رو دید بچه بهت نداد. به خاطر ۷۰ کیسه برنج شب و روز ما رو یکی کردی. حالا انگار خودمون از قصد زحمت یک سالمون رو تو آتیش سوزوندیم.
    از دور که نگاهم به افراخان و آدماش افتاد، چشم هام درشت شد.
    قدمی به عقب برداشتم و زیر لب بسم الله ی گفتم. سر جام میخکوب شده بودم.
    به طرفم قدم برداشت و توی چند قدمیم ایستاد، نگاهی به سر تا پام انداخت و گفت:

    تو دختر رحیم نیستی؟
    اخمی بین دو ابروم نشست:
    -حاج رحیم.
    ابروهاش رو بالا انداخت و سری تکون داد و بعد، زیر لب حرفم رو تکرار کرد.
    رو به احمد، یار غار همیشگیش گفت:
    -این کدوم دختر رحیمه؟
    باز گفت رحیم! دلم می خواست جیغ بکشم و بگم بابای خودت رو هم همین طور صدا می کنی؟ اما می ترسیدم، از اینکه مبادا برای باباجان بدتر بشه.
    احمد نگاهی به سر تا پام انداخت و گفت:
    -دختر بزرگش، نازگل.
    توی حرفش پریدم:
    -گلناز.
    سری تکون داد و دیگه حرفی نزد؛ از کنارم که رد شدن، دست و پاهام شروع به لرزیدن کرد.
    دلم نمی خواست به خونه برگردم تا شاهد این باشم چطور پدر و مادرم رو تحقیر میکنه.
    بنابراین، به طرف جنگل دویدم.
    با اینکه نم نم بارون می زد، اما هوا اصلا سرد نبود. نگاهم رو دور و اطرافم چرخوندم و وقتی مطمئن شدم کسی نیست، روسریم رو از سرم برداشتم و لی لی کنان، شروع به آواز خوندن کردم:
    -رعنا گونه مو دِلیرُم رعنا
    اِشکُور باج هِگیروم رعنای
    مختارخانِک سرگالشم رعنای
    سالی صد من روغن کِشُم رعنای
    آی رو سیا رعنا جان برگرد بیا رعنا
    رعنای میشه رعنای سیاکیشمیشه رعنا
    رعنای میشه رعنای سیاکیشمیشه رعنا
    بافت موهامو باز کردم و سرم رو چرخوندم. موهای بلندم که دورم می ریخت، غرق در خوشی می شدم!
    بچه که بودم، خانم جان موهام رو بوس می کرد و زیر لب ۱۰ تا بسم الله می گفت و فوت می کرد طرفشون.
    به قول خودش خدا بلندشون می کرد.
    هی بابا؛ چه دل خوشی داشتم. معلوم نبود الان باباجان و مامان جان توی چه حالین؛
    یک ساعتی رو با خودم توی جنگل خلوت کردم و بعد موهام رو بافتم و روسرم رو سرم کردم و به خونه برگشتم.

    لینک های دانلود رمان خان هوس باز

    لینک های دانلود رمان خان هوس باز به زودی در سایت قرار داده میشوند. جهت اطلاع از آخرین آپدیت ها در کانال تلگرام ما عضو شوید.
    Telegram: @HiltunMag

    donate

ارسال دیدگاه

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت هیلتن محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : رضا دلیر