اللهم عجل لولیک الفرج
لطفا برای سلامتی و ظهور امام زمان (عج) صلوات بفرستید.

    دانلود رمان استاد اشتباهی با لینک مستقیم

    دانلود رمان استاد اشتباهی

    رمان استاد اشتباهی یک رمان عاشقانه و استاد دانشجویی زیبا به قلم unknown میباشد. هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان استاد اشتباهی با لینک مستقیم و فرمت pdf رایگان بدون سانسور از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.

    خلاصه رمان استاد اشتباهی

    داستان رمان در رابطه با رابطه‌ی زوجی است که یکی از آنها استاد دانشگاه و دیگری دانشجوی آن است و… .

    بخش هایی از متن رمان استاد اشتباهی

    از حموم خارج شدم.
    چشمم به سوفیا افتاد غرق خواب بود.
    پوزخندی زدم، فقط به درد زیر خواب شدن می خورد.
    به سمت کمدم رفتم.
    با بیخیالی یک پیراهن برداشتم.که صدای زنگ گوشیم آومد.
    نگاهی به صفحه ی گوشیم انداختم.
    مسعود بود.
    نوار سبز رنگ رو لمس کردم و با جدیت گفتم :
    بگو مسعود؟ سلام آقا بهراد.
    خبر خوشی براتون دارم.
    چشم هام رو بی حوصله تو کاسه چرخوندم و گفتم :
    ادامه بده. شکار به تله افتاد آقا.
    از خوشحالی می خواستم فریاد بکشم اما، خودم رو کنترل کردم.
    لحن بی تفاوتی به خودم گرفتم و گفتم :
    خوبه بیارینش عمارت. چشم بهراد خان.
    امری نیست آقا؟!
    چرا. مسعود از نقشه که بویی نبرد؟! نفهمید که، کی پشت این قضیه است!!؟ نه آقا خیالتون راحت، مو را لا درز نقشه اتون نمی ره آقا.
    خوبه آفرین بخاطر این کار خوبت پاداش خوبی در انتظارته. خیلی ممنون آقا هر کاری می کنم وظیفه است.
    از شما خیلی به ما رسیده.
    امری نیست قربان؟!
    نه. بعد بدون حرف دیگه ای قطع کردم. دروغ چرا از اینکه بعد از سه سال می دیدمش غرق لذت می شدم. من برای این دخترک چموش نقشه ها داشتم. با دستی که به دور کمرم پیچید شده از فکر بیرون اومدم. نگاهی به دست های قفل شده دور کمرم انداختم، ظریف و سفید بود. سوفیا… چشم هام رو کلافه روی هم گذاشته. این دختره ی سریش رو یادم رفته بود. دست هاش رو با عصبانیت کنار زدم و با یک حرکت برگشتم. سوفیا که از این حرکت شک شده بود، با ترس یک قدم عقب رفتم. اخمم شدید تر شد. در حالي که دست هام از خشم مشت شد، گفتم: به چه جراتی به من دست زدی؟!
    سوفیا با تعجب گفت :
    بهراد من… خفه شو.
    کی بهت اجازه دادم من رو به اسم کوچک صدا بزنی انگار یادت رفته…
    حالام زود شرت رو کم کن، حوصله ات رو ندارم.
    به جولیا سپردم پول این چند وقتت رو بده، اونقدری هست که تا آخر عمر دیگه نیاز نباشه هرزگی کنی.
    نیشخندی به صورت پر از بهتش زدم و ادامه دادم :
    برو بگیر بعد از اینجا برو دیگه بهت نیازی ندارم. توی تموم این مدت با چشم های اشکی بهم خیره شده بود. اما، چرا هیچ احساسی بهم دست نداد حتی دلسوزی؟! صدای بغض دارش رو شنیدم که می گفت : چطور می تونی این کار رو با من بکنی؟!
    من… من عاشقت شدم.
    بعد جلو زانو زد و یک پام رو گرفت :
    خواهش می کنم، التماست می کنم بهراد با من این کارو نکن. من هیچ پولی نمی خوام فقط خودت رو می خوام، نمی تونم ازت جداشم. با عصبانیت پام رو از دست هاش بیرون کشیدم ، که پرت شد روی زمین. به سمتش خم شدم و موهاش رو با تموم قدرت کشیدم. صدای فریادش که از درد بود، کل اتاق رو پر کرد : خفه شو.
    مگه بهت نگفتم دیگه دست کثیفت بهم نخوره و به اسم کوچک صدام نکنی؟!
    پیش خودت چی فکر کردی، که من عاشق هرزه ای مثل تو می شم!!؟
    همون روز اول بهت هشدار ندادم که وابسته نشی.
    موهاش رو با شدت ول کردم که سرش روی زمین برخورد کرد.
    صدای آخ ضعیفش رو شنیدم.
    بدون توجه به حال اسفناکی که داشت غریدم :
    _تنه لشت رو از اینجا جمع کن حالم بهم خورد.
    هری.

    لینک های دانلود رمان استاد اشتباهی

    به زودی لینک دانلود رمان در سایت قرار خواهد گرفت. جهت اطلاع از آپدیت ها در کانال تلگرام ما عضو شوید.
    Telegram: @HiltunMag

    donate

ارسال دیدگاه

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت هیلتن محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : رضا دلیر